مير تقي الدين كاشاني

301

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

عالم پير از ظهورش شد جوان بار دگر * چون زليخاكش ميسّر شد پس از پيرى ، شباب از خدا با صد دعا مىخواستندش عالمى * استجابت را قرين باشد دعاى مستجاب دشمنش را سر فتادن بر كُله سبقت گرفت * بىخبر غافل كه نايد تاجدارى از حباب پردهء دل خصم را صد پاره از شمشير اوست * عقل مىداند كه نشكيبد كتان با ماهتاب خون گرفته خصم را پاى سياحت كوته است * كز لعاب ديدگان مانده‌ست چون خر در خلاب روزگارش همچو نى انگشت كارى مىكند * او ز خجلت دست بر سر مانده مانند ذباب پادشاهى بر تو عاشق چون نبوّت بر نبى * آفرينش بر تو واله ، چون نصير و بو تراب مدّت ايّام اين دولت كه بادا مستدام * مدّتى باشد كه ايّامش نيايد در حساب * * * تركيب‌بند اى خاك در تو افسر من * حكم تو چو چشم بر سر من از من همه كينه در دل تو * چون جان مهر تو در بر من پستم چون خاك و كينهء تو * پا ننهاده‌ست از سر من مىترسم دامنت بگيرد * آه از دل دردپرور من آخر خوارى نتيجه بخشيد * از تو طلب مكرّر من از سايهء خويش مىهراسد * شاهين ديده ، كبوتر من بىطاقتى است طاقت دل * بىلنگرى است لنگر من تا چند به دل فروخورم آه * زين پس من و صبر ، حاش اللّه